تبليغاتX
دست دوم
نامه محرمانه شهرام!
 

سال پيش حدوداَ همين موقع ها بود كه موضوع فرار شهرام جزايري و بعدش هم دستگيري جالبش اتفاق افتاد. بد نديدم مطلب پارسالم رو كه نامه محرمانه و منتشرنشده! شهرام جزايري از مخفيگاهش خطاب به مردم ایران بود دوباره توي اين پست تكرارش كنم:

 

بچه تا من این نامه رو می نویسم بپر اون بره رو برای من کباب کن! نه ... وایستا بیا در حین نوشتن این نامه من رو باد بزن. مهمتره! بره رو هر خر دیگه ای هم می تونه کباب کنه. قبل از نوشتن نامه لازمه یه کار دیگه هم بکنم...کله ات رو بیار پایین...شترق!!! این پس کلگی سهمیه امروزت رو هم زدم! آخیش دلم خنک شد! حالا چرا گریه می کنی؟ بیا این تراولها رو بگیر اشک هات رو پاک کن... بیا... نه راستی این تراول ها که کثیفن.دماغم رو باهاشون پاک کردم! برو از توی جاتراولی گلریز(!) تراول بردار اشک هات رو پاک کن. برو دیگه. بعد از فرار هیچ نامه ای به ایران ننوشتم! ممکنه نگرانم شده باشن!

 

 

 

نامه ای به مردم ایران

کلاه بر میداریم...!

سلام به ایران و ایرانی؛

من شهرام جزایری عرب فرزند ایران؛ تکه نانی دارم! خرده هوشی! .... [بچه تندتر باد بزن، مثل اینکه اینجا هاواییه ها!] خب داشتم می گفتم راستش اینجا هوا بس ناجوانمردانه گرمه، این کلفت نوکرامونم هم هر چی پس کله شون می زنیم، تراول بهشون می دیم کارشون رو درست انجام نمی دن.قربون همون زندان توی ایران!!!

خب از کجا تعریف کنم راستش من اولش بستنی فروش... فکر کنم خیلی رفتم عقب... یه کم میریم جلوتر...راستش فقط چند روز مونده بود به صدور حکم نهایی.ما هم که مثل بچه های خوب آماده حبس ابد! هر چی هم فرت و فرت توی جلسات دادگاه می خندیدیم اینا باور نمی کردن که ما خوشحالیم و فکر می کردن که ما داریم ژست ژئوپلیفئودالیک تبلیغاتی(یه ژست خیلی...خیلی...خیلی مهم و خوب!) می گیریم. تا اینکه یه روز ما تصمیم گرفتیم برای خود شیرینی یک یه ذره دیگه از کارامون رو افشا کنیم.چیزی که از ما کم نمی شد! خلاصه با مامورا داشتیم می رفتیم به جایی که من گفته بودم که یهو یکی از مامورا چیزش گرفت! رفت چیزش رو انجام بده که مامور دیگه گفت از اونجا که این رفیق ما هفتاد و دو ساعته که هیچ کار خاصی انجام نداده چیزش زیاد طول می کشه! پس تا وقتی اون بیاد بیا قایم باشک بازی کنیم. حالا کی چشم بذاره؟ سربازه گفت دستمون رو توی دماغمون می کنیم هر کی انگشتش بالاتر بره اون میره قایم میشه! گفتم خیلی کثیفی ولی باشه.خلاصه تا تونستیم انگشتمون رو به سمت بالا فشار میدادیم! من یه لحظه احساس کردم به مغزم رسیده! ولی نه مثل اینکه از کنارش گذشته بود! خلاصه من برنده شدم و قرار شد که برم قایم شم. منم مستقیم اومدم فرودگاه قایم شدم (نیست فضاش بازه! (حتی به سمت کشورهای خارجی!)) هنوز قایم ...گرومب! چی شد پسرم؟ چی شکست؟ «هیچی باباجون این گلدون عتیقه هه بود که آقای[...] بهتون داده بود افتاد.» ناراحت نشو باباجون قضا بلا بود.بیا حالا این تراوله رو بگیر برو لپ لپ بگیر ببین شانست چطوره؟  «ولی بابا جون من هیچ وقت توی هیچ چی شانس نداشتم.» درست مثل بابات! بیا اصلاً این تراولها رو بگیر برو کارخونه لپ لپ رو بخر! شاید شانس بیاری!

خب داشتم می گفتم که هنوز قایم نشده بودم که دوستان به ما گفتند که از همه جا بهتر برای قایم شدن توی هواپیماست! ما هم که حساس و ساده، به حرف کردیم! هر چی توی هواپیما نشستم که اینا بیان دنبالم نیومدن. از آخر از هواپیما اومدم پایین که برم بازی رو تموم کنم که دیدم اِ... چرا این جا خواهرا حجابشون کامل نیست! نکنه دوباره انقلاب شده؟! آقاجون پرس و جو که کردیم فهمیدیم که  هواپیما ما رو اشتباهی آورده هاوایی! ما گفته بودیم میدون ونک پیاده میشیم ولی...! چند لحظه بعد یهو چند نفر پریدن توی بغل ما که یکیش بچه ام بود! از خانواده که پرسیدیم شما کجا اینجا کجا و توی آسمون ها و از این جور حرفها ، گفتند که هواپیما ما رو هم اشتباهی آورده اینجا! تا سه چهار روز بعد که من افسردگی گرفته بودم و هی پامو به زمین می کوبیدم و می گفتم که من زندون خودم رو می خوام! ولی مثل اینکه روزگار سر ناسازگاری با ما داره! و باید شرایط رو تحمل کنیم!

شنیدم بعد از سی ساعت از قایم باشک من، خبرش از تلویزیون پخش شده! گفتن همش تقصیر مامورا بوده و اونا هم دستگیر و زندانی شدن.ولی دوستان از ایران خبر دادن یکی از مامورا همون جایی که بازی رو شروع کردیم ،هنوز داره میگه: «هشتاد نود صد! بیام! عیب نداره یه باردیگه میشمارم ده بیست...!» واون یکی دیگه هنوز توی[...] ! و یه چیز دیگه هم شنیدم. شنیدم که توی ایران هنوز دارن دنبال من می گردن! بازم این همتشون جای تقدیر داره! من که فکر می کنم به زودی توی یکی از گوشه موشه های ایران من رو پیدا کنن! و احتمالاً توی رادیو تلویزیون اعلام میشه طی تلاش ... شهرام جزایری دستگیر شد و برای گذراندن حبس ابدش مستقیماً به زندان انتقال داده شد و امکان هیچ گونه تصویربرداری ازش نداریم!

در پایان لازم می دونم به بعضی ها یه توصیه هایی بکنم. اول اینکه خواهش می کنم اون شمش ها رو در راه درست مصرف کنین! و خلوص نیت! خلوص نیت چیز مهمیه آقا ، خیلی! داشته باشینش! همچنین پول زیادی بده، باعث میشه آدم چاق بشه، تازه فرت وفرت هم بخنده که اولی باعث سکته خود آدم میشه و دومی باعث سکته بقیه!

در ضمن هر چی ما میگیم از این سوسول بازیها خوشم نمی یاد باز اینا گوششون بدهکار نیست. سوییسی ها توی کشورشون یه بانک به نام شهرام جزایری تاسیس کردن و فقط مسئول رسیدگی به حساب های من کردنش! آخه فقط یک بانک که...!

دیگه بیش از این نمی تونم براتون بنویسم، ممکنه از توی ایران ردیابی بشم! (خنده) راستش دیگه وقت ندارم. به خاطر اینکه امشب با رئیس اینتر پل(پلیس بین الملل) قرار شب نشینی داریم. دیر برم باید بهش دلار بدم! دلارهم بهش بدم ارزش پول کشور هاوایی تغییر می کنه! و باز مسئولین هاوایی از دست من شاکی میشن!

 

+ نوشته شده در 86/12/21ساعت 23:23 توسط بهمن مهران |